⚖
◆ جشنواره ملی برهان ◆

انسداد نهادهای اقتصادی؛
مانعی بر شکل‌گیری انسجام ملی در ایران

بررسی ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی انسداد نهادی و تأثیر آن بر همبستگی ملی

●
👥 گروه شاهنامه
🎓 دانشگاه فردوسی مشهد
هنریک ایبسن

دشمن مردم

هنریک ایبسن

دشمن مردم (En folkefiende) یکی از مشهورترین و جنجالی‌ترین نمایشنامه‌های هنریک ایبسن، نمایشنامه‌نویس بزرگ نروژی است که در سال ۱۸۸۲ نوشته شد. ایبسن این اثر را در پاسخ به حملات و انتقادهای شدیدی که پس از انتشار نمایشنامه قبلی‌اش، «ارواح»، به او شد، نوشت. «ارواح» به خاطر پرداختن به موضوعات تابو مانند سیفلیس و ریاکاری اخلاقی جامعه ویکتوریایی، رسوایی بزرگی به پا کرده بود و ایبسن را هدف حملات قرار داده بود. «دشمن مردم» واکنشی رندانه و طنزآمیز به این حملات بود؛ اثری که در آن قهرمان داستان، دقیقاً همان سرنوشتی را تجربه می‌کند که خود ایبسن در آن زمان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

داستان در یک نگاه: داستان در یک شهر ساحلی کوچک در جنوب نروژ رخ می‌دهد. این شهر به دلیل چشمه‌های آب معدنی گرم خود که به تازگی توسعه یافته‌اند، به موقعیت اقتصادی ویژه‌ای دست یافته و آینده‌ای درخشان برای آن پیش‌بینی می‌شود. دکتر توماس استوکمان، پزشک شهر و مسئول کنترل بهداشت این حمام‌ها، پس از مطالعات طولانی به کشف هولناکی دست می‌یابد: آب چشمه‌ها به نوعی باکتری خطرناک آلوده شده است و سلامت مردم شهر و مسافران را تهدید می‌کند. منشأ آلودگی، پساب کارخانه دباغی شهر است که به سفره‌های آب زیرزمینی نفوذ کرده.

دکتر استوکمان که خود در طراحی و راه‌اندازی این حمام‌ها نقش داشته، انتظار دارد به خاطر این کشف مهم مورد تقدیر قرار گیرد. او گزارشی از آلودگی تهیه کرده و به برادرش، پیتر استوکمان، شهردار شهر و رئیس پلیس، می‌فرستد تا در شورای شهر مطرح شود.

تقابل دو برادر: حقیقت در برابر واقعیت. محور اصلی نمایشنامه، تقابل بین دو برادر است. دکتر استوکمان که از «حقیقت» دفاع می‌کند و شهردار پیتر استوکمان که بر «واقعیت» تکیه دارد. این تضاد، حاصل ساختار جدید اقتصادی عصر جدید است؛ ساختاری که توسعه می‌آورد اما همزمان چیزهای ارزشمندی را نیز نابود می‌سازد.

شهردار گزارش برادرش را رد می‌کند و از او می‌خواهد موضوع را فراموش کند. او محاسبه کرده که بازسازی سیستم فاضلاب هزینه‌ای هنگفت و دو سال زمان نیاز دارد و شهر نمی‌تواند از عهده آن برآید. شهردار به دکتر هشدار می‌دهد که اگر این خبر منتشر شود، مسافران از شهر دوری خواهند کرد و اقتصاد شهر نابود می‌شود.

مبارزه با مطبوعات و خیانت روشنفکران. دکتر استوکمان که به پشتیبانی روزنامه محلی «پیام مردم» امیدوار است، گزارش خود را به سردبیر، هاوستاد، می‌سپارد. هاوستاد و بیلینگ، گزارشگر روزنامه، نخست با شور و شوق از این ایده استقبال می‌کنند؛ زیرا امیدوارند انتشار این گزارش جنجالی، فروش روزنامه را افزایش دهد. آسلکسن، صاحب چاپخانه و نماینده صاحبان املاک شهر، نیز از این طرح حمایت می‌کند.

اما وقتی شهردار به دفتر روزنامه می‌رود و سردبیر را از پیامدهای اقتصادی فاجعه‌بار انتشار گزارش آگاه می‌کند—که مردم پولی برای پرداخت آبونمان روزنامه نخواهند داشت—همه چیز تغییر می‌کند. هاوستاد و آسلکسن که «برگزیدگان مردم» هستند، به سرعت از موضع خود عقب‌نشینی می‌کنند و به صف مخالفان دکتر می‌پیوندند. دکتر استوکمان با تلخی می‌بیند که «برگزیدگان مردم» در باورهایشان چقدر ناپایدارند.

گردهمایی و اعلام «دشمن مردم». دکتر استوکمان که از مطبوعات ناامید شده، تصمیم می‌گیرد در یک گردهمایی عمومی در خانه ناخدا هورستر، گزارش خود را برای مردم شهر بخواند. اما وقتی وارد سالن می‌شود، می‌بیند شهردار، هاوستاد، بیلینگ و آسلکسن از قبل آنجا نشسته‌اند و آسلکسن به ریاست جلسه انتخاب شده است.

آسلکسن در سخنرانی خود به مردم هشدار می‌دهد که انتشار گزارش دکتر، بدبختی تمام مردم را رقم خواهد زد. هاوستاد نیز مردم را علیه دکتر می‌شوراند. وقتی نوبت به خود دکتر استوکمان می‌رسد، او درمی‌یابد که گوشی برای شنیدن گزارش او نمانده است.

دکتر در سخنانی آتشین، از گزارش آلودگی فراتر می‌رود و به ریشه‌های فساد در جامعه می‌پردازد. او فریاد می‌زند:

«تمام منابع اخلاقی شهر مسموم شده و ساختمان جامعه بر روی خاک آفت‌زده دروغ بنا نهاده شده است.»

دکتر استوکمان حکومت اکثریت را به چالش می‌کشد و می‌گوید: «حق همواره با یگانه افراد تنهایی است که در جامعه پراکنده هستند» و «اکثریت همیشه در خطاست».

او از «اقلیت آگاه و متعهد به راستی» سخن می‌گوید و مردم را با سگ‌ها و خوک و پرندگان مقایسه می‌کند. این سخنان، خشم مردم را برمی‌انگیزد و آن‌ها با اتفاق آرا به او نام «دشمن مردم» می‌دهند.

پیامدهای اجتماعی: طرد و انزوا. پس از این واقعه، عرصه چنان بر دکتر استوکمان تنگ می‌شود که راهی جز جلای وطن ندارد. دخترش پیترا از کار در مدرسه اخراج می‌شود، دو پسرش از مدرسه اخراج می‌شوند، و خود او خانه‌اش را از دست می‌دهد. ناخدا هورستر به او جا می‌دهد تا سال را در آنجا بسر برد.

دکتر استوکمان نخست تصمیم می‌گیرد به آمریکا مهاجرت کند، اما نظرش عوض می‌شود. او تصمیم می‌گیرد در زادگاه خود بماند و به تنهایی بجنگد. در خانه‌ای که ناخدا هورستر در اختیارش گذاشته، مدرسه‌ای برای فرزندان خود و بچه‌های فقیر تشکیل می‌دهد و به این کشف می‌رسد:

«قوی‌ترین مرد جهان کسی است که تنهاتر باشد.»

مضامین و لایه‌های عمیق نمایشنامه.

تقابل حقیقت و واقعیت: «دشمن مردم» نمایش برخورد اقلیت هوشمند با پدیده‌ای درست، اما خلاف منافع آنی حاکمان و مردم است. دکتر استوکمان فردی آرمان‌گرا است که فکر می‌کند مردم گزارش او را خواهند پذیرفت و او را قهرمان خواهند نامید. اما او قدرت منافع اقتصادی و ترس از تغییر را دست‌کم می‌گیرد.

نقد دموکراسی و حکومت اکثریت: ایبسن در این اثر به شدت دموکراسی سطحی و حکومت اکثریت نادان را به چالش می‌کشد. دکتر استوکمان می‌گوید که «حکومتی که بر پایه رای اکثریت نادان بنا می‌شود، مفهومی مسخره است». این نقد، بازتابی از بدبینی ایبسن به جامعه و روشنفکران است.

نقش مطبوعات و رسانه‌ها: ایبسن با زیرکی خاص خود، جریان‌های مطبوعاتی و چاپخانه‌های زمان خود را نیز نقد می‌کند. مطبوعات در این اثر زیر نظر قدرت حاکم هستند و هر چه قدرت و ثروت بخواهند، انجام می‌دهند. وقتی مطبوعات نقش مؤثر خود را انکار می‌کنند، ابزاری در جهت بازدارندگی دموکراسی می‌شوند و ضربات جبران‌ناپذیری به آن وارد می‌سازند.

شخصیت‌های خاکستری: برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک، شخصیت‌های «دشمن مردم» هیچ‌کدام صد در صد مثبت یا منفی نیستند. دکتر استوکمان قهرمان مطلق نیست؛ او متکبر، سرسخت و گاهی خودویرانگر است. شهردار نیز صرفاً یک شرور نیست؛ او نگران اقتصاد شهر و آینده مردم است. این «شخصیت‌های خاکستری» باعث می‌شود نمایشنامه بسیار انسانی‌تر و پیچیده‌تر به نظر برسد.

جایگاه نمایشنامه. «دشمن مردم» بیش از دیگر آثار ایبسن مورد توجه و بحث و گفتگو قرار گرفته است. این نمایشنامه در پنج پرده نوشته شده و اولین بار در سال ۱۸۸۲ منتشر شد. ایبسن خود در مورد این اثر گفته است که مطمئن نیست آن را کمدی یا درام جدی بنامد؛ زیرا ویژگی‌های کمدی دارد اما بر ایده‌ای جدی بنا شده است.

این نمایشنامه چندین اقتباس سینمایی و تلویزیونی داشته است، از جمله اقتباس آرتور میلر در دهه ۱۹۵۰ که آن را با فضای سیاسی آمریکا هماهنگ کرد. در ایران نیز این اثر بارها ترجمه و به روی صحنه رفته است. امیرحسین آریان‌پور نخستین بار آن را در سال ۱۳۴۰ ترجمه کرد و حمید سمندریان نیز آن را کارگردانی کرد. ترجمه‌های دیگری نیز از میرمجید عمرانی و بهزاد قادری موجود است.

«دشمن مردم» را می‌توان آینه‌ای در برابر جوامعی دانست که در دروغ و ریاکاری خود غرق شده‌اند و حقیقت‌گویی را برنمی‌تابند. این اثر همچنان پس از بیش از یک قرن، تازه، تکان‌دهنده و دردناک به نظر می‌رسد؛ زیرا پرسش‌های آن درباره قدرت، حقیقت، منافع شخصی و وجدان فردی، پرسش‌های همیشگی انسان است.

بخشی از نمایشنامه دشمن مردم

دکتر استوکمان در سالن گردهمایی ایستاد. صدها چشم به او دوخته شده بود. مردمی که سال‌ها آن‌ها را می‌شناخت، حالا با نگاه‌هایی سرد و خصمانه به او می‌نگریستند. آسلکسن، صاحب چاپخانه، ریاست جلسه را به دست گرفته بود و شهردار، برادرش، در ردیف اول نشسته بود. دکتر استوکمان نفس عمیقی کشید و گفت: «من آمده‌ام تا حقیقت را بگویم. اما می‌بینم که گوشی برای شنیدن نیست. شما مرا به خاطر کشف آلودگی آب، به خاطر نجات جان فرزندانتان، به خاطر هشدار درباره آینده شهرتان، دشمن مردم می‌نامید. اما من از شما می‌پرسم: آیا حقیقت مهم‌تر است یا منافع آنی؟ آیا وجدان مهم‌تر است یا پول؟» سکوتی سنگین بر سالن حاکم شد. سپس هاوستاد، سردبیر روزنامه، فریاد زد: «او دشمن مردم است!» و مردم یکصدا تکرار کردند: «دشمن مردم! دشمن مردم!» دکتر استوکمان لبخندی تلخ زد و گفت: «آری، من دشمن مردمم. اما نه دشمن شما، بلکه دشمن دروغ‌ها و ریاکاری